خرید بک لینک
 دختر 7 ساله ای هست که مدتیه ذهنم رو  به خودش مشغول کرده. دختری که میگن بیش فعاله ولی به نظر من اینطور نیست . اون فقط یه مقدار باهوش تر از بقیه است و بیشتر از سن خودش میفهمه . ولی متأسفانه امروزه به اینجور بچه ها میگن بیش فعال و با کم حوصلگی معلم و ندونم کاری ، میبرن پیش یه به اصطلاح متخصص

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 17:11

در پی چرخش زمین ، هر روز     با رنگی و با رخساری                با بویی و با نایی                       &

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 17:11

یکی از دلایلی که همیشه کار کردن توی مدرسه و کنار بچه ها رو دوست داشتم ، فضای با نشاطی هست که اونجا وجود داره . خصوصا" اگه یه مدیر خوش ذوق هم داشته باشی که دیگه عااالی میشه .... چند وقت پیش ، یه روز که وارد مدرسه شدم دیدم حیاط مدرسه پر از گلهای زیبای بهاری شده . مدیر عزیزی که امسال افتخار آشنایی با ا

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 17:11

دیروز رفتم گوشت بخرم ، بعد از سفارش ، فروشنده رفت که گوشتها رو برام چرخ کنه . گفتم آقا میخوای گوشتا رو چکار کنی ؟ گفت میخوام چرخشون کنم. گفتم لطفا برای من این کار رو انجام نده . با خشرویی و لبخند گفت برای چی ؟ گفتم آخه من عادت ندارم گوشتها رو بیرون چرخ کنم . همیشه خودم توی خونه چرخ می کنم !! دوباره پرسید برای چی ؟ منم دوباره گفتم خوب عادت ندارم . بازم با لبخند پرسید برای چی ؟ تعجب کردم ! یه مقدار فکر کردم و دوباره جوابش رو دادم .گفتم خوب من گوشت رو می برم خونه و می شورم و بعد چرخشون می کنم . فروشنده گفت خوب من هم برات گوشت رو می شورم و بعد چرخ می کنم . گفتم جدا" ؟؟؟!! گفت آره ... اصلا" ما برای همه مشتری هامون اول گوشت رو می شوریم و بعد چرخش می کنیم .بدون شستن چرخ نمیکنیم !! دیگه چیزی نگفتم ... یه کم با خودم فکر کردم و دیدم چه خوب !! اینطوری کلی از وقتم آزاد میشه و کارم هم توی خونه خیلی کمتر میشه . همینطور که فروشنده نگاهم میکرد ، یه لبخند که معلوم بود از ته دلم براومده ، روی صورتم نقش بست . فروشنده دستکش یک بار مصرف پوشید ، گوشتها رو خیلی خوب شست ، توی آبکش ریخت تا آبش بره و بعد با دق

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 6:44

با خودم گفتم چطوره همین جای موقتی هم قالبش رو تغییر بدم ... چه اشکال داره !! مگه دنیایی که ما توش زندگی میکنیم موقتی نیست ؟؟؟ ولی برای زندگی کردن همین  دو روزه هم براش برنامه میریزیم و قشنگش میکنیم ... منم تصمیم گرفتم عنوان و قالب رو تغییر بدم... چرا من اینقدر همه کارها رو به خودم سخت میگیرم ؟؟؟؟؟؟ !!!! ..... چرا اینقدر فکر می کنم و خودمو تحت فشار میزارم ؟؟؟؟ چرا همیشه میخوام یه کار خاص انجام بدم و جالبه هیچ وقتم نمیتونم!!! همیشه هم کارام خیلی معمولیه !! فقط بی خودی خودم رو اذیت میکنم .... یه کار ساده رو اونقدر پیچیده می کنم برای خودم که گاهی از اصل کار و نیت و هدفم دور میشم ..... بماند ....

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 6:44

اینجا رو دوست دارم .......

خیلییییییییییی ..............

اینو با صدای بلند میخوام فریاد بزنم ........

الان خوشحالم ........

دلم میخواد همه چیز مثل قبل باشه ...... 

یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟!!!!!

دلم میخواد به چیزای خوب فکر کنم .....

دلم میخواد یادم باشه که اینجا هست . جایی که بوی خوش دوست رو میتونم ازش استشمام کنم ... جایی که بهم کلی حس خوب و انگیزه میده .... چیزی که در درونم هست ، واقعیه و وجود داره و به هیچ عنوان نمیتونم انکارش کنم !!! ....

پس دوباره مینویسم ؛ با عشق ....

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 6:44

توی زندگی یه روزایی هست که همه چیز درست عین یه کلاف سردرگم و به هم پیچیده میشه . شایدم مسبب این سردر گمی ها خودمون باشیم . و شایدم مسایل اطرافمون !! به هر حال هرچی که هست گاهی وقتا زمان می بره تا بتونیم این گره ها رو باز کنیم . گاهی وقتا لازمه نگرش خودمون رو تغییر بدیم . زاویه دیدمون رو عوض کنیم . فقط روی نظر خودمون پافشاری نکنیم !! درست مثل پیشنهاد فروشنده گوشت به من واسه اینکه اجازه بدم اون گوشتها رو برام چرخ کنه !! .... میخوام تا زنده ام زندگی کنم ....... میخوام حس های خوبی که دارم و پرورش بدم ...... میخوام از هر چیزی که بهم انرژی منفی وارد می کنه دوری کنم .... هرچیزی که باعث رنجش و پریشونیم میشه .... میخوام به فرصتهای خوب زندگیم فکر کنم ....  نه گذشته ای و مواردی که دست خودم نبوده و اتفاق افتاده ، یا اتفاق می افته ... میخوام به همه همه چیزای خوب فکر کنم .... همه چیزایی که ازشون انرژی های خوب و مثبت میگیرم..... همین ....... صبح قشنگ یه روز دیگه از اسفند ماهمون بخیررررررررررررررر ............. اسفند ماهی که برام خیلی خیلی دوست داشتنی و قشنگه ..... اسفند ماهی که بوی خوش عید و نور

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 6:44

وقتی بخواییم یه کاری رو انجام بدیم ، هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه مانعش بشه !!!! فقط باید بخواییم !! ..... از این به بعد فقط چهارچوب های خدا برام مهمه .... نه چهارچوبهای خودم و اطرافیانم .... میخوام بازم نسبت به قبل آزادتر فکر کنم ..... ..................................................................................................... راستی دقت کردین !!! من چقدر از نقطه خوشم میاد !!! خودمم تا حالا به این نکته دقت نکرده بودم ... شاید برای اینه که نقطه نشونه آغاز و پایانه !! .... .....................................................................................................

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 6:44

امشب دوباره بی خواب شدم. شاید بهترین کاری که می تونست آرومم کنه همین نوشتن بود. هنوز وبلاگ جدیدم رو نساختم . به ذهنم رسید به این وبلاگ قدیمی که مال خودم هم نیست بیام و یه مطب همینجوری بنویسم . این وبلاگ موقت هست . فقط برای یه مدت تا وبلاگ خودم آماده بشه . یادم افتاد اینجا چون از قبل بوده ، آماده است و توسط موتورهای جستجو بالا میاد . قالب وبلاگ و عنوانش سلیقه من نیست . شوهری چند سال پیش این وبلاگ رو ساخت و چند یادداشت هم نوشت . اما دیگه ادامه نداد .... امشب به ذهنم رسید که من میتونم تا آمده شدن وبلاگم ، موقتی از اینجا استفاده کنم .  الان دقیقا ساعت 3:40 دقیقه بامداد هست . دیروز با خودم فکر میکردم شاید بیشترین مشکلات روحی من درست از زمانی شروع شد که وبلاگم رو از دست دادم . هنوز هم برام  سخته باورش . مدتی بعد گرچه سعی میکردم با خودم کنار بیام و این قضیه رو بپذیرم ، ولی می دیدم که فشار زیادی رو دارم  متحمل میشم . چون وبلاگم شده بود جزیی از زندگیم . از دست دادن چیزی که خیلی دلبسته اش بودم به شدت منو بهم ریخت . مدتی بعد وقتی تونستم با خودم بهتر کنار بیام یه وبلاگ دیگه رو شروع

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:54

جدید ترین عکسایی که گرفتم و خیلی دوستشون دارم ...

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:54

صفحه بندی